مامان که شدم
به نام خدا...
جایی متنی خوندم... نمیدونم این جملات قصار مال کیه!!
اینم میدونم که ملکه نیستم و پسرم پرنسس نیست...
اما میخوام تو دنیای قشنگ بردیا این نوشته هم جایی داشته باشه...
مامان که شدم:
به پسرم خیلی محبت میکنم اونقدری که بزرگ شد با عشقش مث یه پرنسس رفتار کنه تا جفتش بفهمه که پسرم تو دستای یه فرشته بزرگ شده!!
روزا دستاشو میگیرم و چنان با محبت بغلش میکنم که بغل کردن عاشقونه رو با تموم وجودش یاد بگیره..
بهش یاد میدم اونقدز عاشقونه به عشقش نگاه کنه که انگار قحطی آدمه
براش کادوهای کوچک و با معنی میخرم تا کادو دادن به ادمایی که دوسشون داره بشه فرهنگش!!
بهش اونقدر حرفهای محبت آمیز میزنم که کلام پرمهر بشه ورد زبونش!!!
همه این کارا رو میکنم تا یه روزی پسرم یه مرد با محبت بشه... همونی بشه که از همسر ایده آل تو ذهن ها بوده ... اینطوری هم خودش از زندگی لذت میبره هم جفتش هم من...
............................................................................................................................................



همین پسرک و میگما...
قراره روزی یه مرد با محبت بشه...
حتما میشه...
به امید خدا


مامان که شدم 


